تبلیغات
کوچه سیزدهم - مطالب ابر شعر
 

سیگارهای بهمنش را دوست دارم

بوی بد پیراهنش را دوست دارم

گفتند دیوانه! شنیدی .... زن گرفته

دیوانه ام ، حتی زنش را دوست دارم!!!


از: نفیسه بالی





نوع مطلب : شعر، دیگران، 
برچسب ها : دیوانه ام حتی زنش را دوست دارم، سیگارهای بهمنش را دوست دارم، شعر،
لینک های مرتبط :


جمعه 24 بهمن 1393 :: نویسنده : امیر فیض آباد

ماشه ات را بکش خلاصم کن از جهانی که بی تو زندان است

در درونم مذاب میجوشد کوه بی خروش و طغیان است

 لحظه را هدر نده بچکان ماشه را که مرگ تدریجیست

 لحظه های بی تو بودن من هر دمش دچار سرگیجیست

 با زبان گلوله و باروت با رفیق کهنه صحبت کن

 ماشه را بکش همین یکبار هم به خود هم به من محبت کن

 در نگاهت یه جوخه آماده قلب من را نشانه میگیرد

 حکم شلیک را اگر بدهی عاشقت با نگاه میمیرد

 زیر چشمی نظر بیندازی یک گروهان اسیر خواهی داشت

 در دل بی صحاب هر سرباز با دو چشمت دو مین خواهی کاشت

اخم تو گلوله باران است خشم شب به جان خسته ی من

لب تو گروه امداد است مرهم زخم های بسته ی من

 ماشه را بکش نگاهم کن مرد مردن به دست تو هستم

تا تو قاتل دلم باشی دل به این مرگ دلنشین بستم

از: مجتبی نامدار





نوع مطلب : شعر، مجتبی نامدار، 
برچسب ها : ماشه ات را بکش، مجتبی نامدار، ماشه ات را بکش خلاصم کن از جهانی که بی تو زندان است، گلوله، شعر،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 بهمن 1393 :: نویسنده : امیر فیض آباد

روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست

در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست

 اخم هایت را کمی وا کن که تاب آوردنش

در توان شانه های خسته ی الوند نیست

 خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد

قصه اش آنچه مورخ ها به ما گفتند نیست،

 خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند

خوب می دانست کار آتش و اسپند نیست

 آنقدر شیرین زبانی کار دستم داده ای

قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست

 ای تنت شیراز راز آلود، فتحت می کنم

گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست

از: سورنا جوکار





نوع مطلب : شعر، دیگران، 
برچسب ها : گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست، سورنا جوکار، ای تنت شیراز راز آلود فتحت می کنم، شعر، شیراز، روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست، ای تنت شیراز راز آلود،
لینک های مرتبط :


جمعه 12 دی 1393 :: نویسنده : امیر فیض آباد

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن
درد وقتی رسید و فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن

سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنی
فکر فردای پیری ات هم باش، گریه هم می کنی قناعت کن

زندگی می رود به سمت جلو، تو ولی می روی به سمتِ عقب
شده ای عضوِ «تیمِ تک نفره»، پس خودت از خودت حمایت کن

بینِ تن های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت
دزدکی با خودت برو بیرون، و به تنهایی ات خیانت کن

گرچه خو کرده ای به تنهایی، گرچه این اختیار را داری
گاه و بیگاه لذت غم را با رفیقانِ خویش قسمت کن

شعر، تنها دلیلِ تنهایی ست؛ هر زمان خسته شد دلت، برگرد
ماشه را سمتِ دفترت بچکان، شعر را تا همیشه راحت کن

 از: امید صباغ نو

 





نوع مطلب : دیگران، شعر، 
برچسب ها : تیمِ تک نفره، امید صباغ نو، به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن، شعر، تنها دلیلِ تنهایی ست؛ هر زمان خسته شد دلت، برگرد،
لینک های مرتبط :


خرابت میکند چشمان آبادی هر از گاهی

به آتش می کشاند شهر را بادی هر از گاهی

 تو شیرین هزاران خسرو هم باشی دلم قرصست

که می افتد به یادت عشق فرهادی هر از گاهی

تو رستم باش و من سهراب٬ اما خوب میدانم

که می افتد به پای صید٬ صیادی هر از گاهی

 تو با من سرگرانی و من از قهر تو غمگینم

ولی شادم به اینکه با کسی شادی هر از گاهی

 تو دربند نگاهی نیستی٬ هرگز نمی فهمی

که قلیانهای دربند و فرحزادی هر از گاهی...

از: حسین زحمتکش





نوع مطلب : شعر، حسین زحمتکش، 
برچسب ها : شادم به اینکه با کسی شادی هر از گاهی، حسین زحمتکش، شعر، خرابت میکند چشمان آبادی هر از گاهی، به آتش می کشاند شهر را بادی هر از گاهی،
لینک های مرتبط :


یك روز حرف های تو فریاد می شود
تاریخ از محاصره آزاد می شود

تاریخ یك كتاب قدیمی ست كه در آن
از زخم های كهنه ی من یاد می شود

از من گرفت دختر خان هرچه داشتم
تا كی به اهل دهكده بیداد می شود

خاتون! به رودخانه ی قصرت سری بزن
موسای قصه های تو نوزاد می شود

بلقیس! ما به ملك سلیمان نمی رسیم
از تاج و تخت قسمت ما باد می شود

ای ابروان وحشی تو لشكر مغول
پس كی دل خراب من آباد می شود

در تو هزار مزرعه خشخاش تازه است
آدم به خنده های تو معتاد می شود

از: آرش پورعلیزاده 





نوع مطلب : شعر، دیگران، 
برچسب ها : وقتی که حرف های تو فریاد می شود، یك روز حرف های تو فریاد می شود، تاریخ از محاصره آزاد می شود، در تو هزار مزرعه خشخاش تازه است، آدم به خنده های تو معتاد می شود، بلقیس! ما به ملك سلیمان نمی رسیم، شعر،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 خرداد 1391 :: نویسنده : امیر فیض آباد

میان شعر هایم واژه ی خورشید کم دارم

و شاید علتش این است:اینجا،دید کم دارم 

برایت قصه ای می گویم از لیلا،ولی افسوس

در این جنگل فقط از نسل مجنون ،بید کم دارم

نخی بر داشتم تا گردن آویزی به هم بافم

ولی افسوس خواهم خورد مروارید کم دارم

"صراط مستقیم"گیسوانت را به من بنما

که من در عشق حتی،مرجع تقلید کم دارم 

مخواه امسال مثل پیش تر ها شادمان باشم

که من امسال در تقویم هجری،عید کم دارم

از: علیرضا بدیع





نوع مطلب : شعر، دیگران، 
برچسب ها : من امسال عید کم دارم، من امسال در تقویم هجری، عید کم دارم، علیرضا بدیع، شعر، میان شعر هایم واژه ی خورشید کم دارم،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 11 خرداد 1391 :: نویسنده : امیر فیض آباد

وقتی در راه لاریسا دیدمت ،
-
جاده‌ی مستقیمی كه از میان درختان سدر می‌گذرد
فكر كردی من مرد جاده‌ام ،
و عاشقم شدی .
اما من ،
مرد جاده نیستم ،
من گم شده بودم ...

 از: لنوئارد کوهن

 





نوع مطلب : شعر، دیگران، 
برچسب ها : لنوئارد کوهن، شعر، اشعار خارجی، وقتی در راه لاریسا دیدمت، مرد جاده نیستم،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 خرداد 1391 :: نویسنده : امیر فیض آباد

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت

 از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی

بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

از اینکه با تمام پس انداز عمر خود

حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

 کم کم به سطح آینه برف می نشست

دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

 دنبال کودکی که در آن سوی برف بود

رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

 نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد

من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

 شاعر کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

 

از : سید مهدی نقبایی

 





نوع مطلب : شعر، دیگران، 
برچسب ها : خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت، شاعر کنار جو گذر عمر دید و من، از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت، شعر، سید مهدی نقبایی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 خرداد 1391 :: نویسنده : امیر فیض آباد

این روزها که می‌گذرد، جور دیگرم
دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم

دیگر دلم برای تو پرپر نمی‌زند
دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم
دیگر خودم برای خودم شام می‌پزم
دیگر خودم برای خودم هدیه می‌خرم
دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم
دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم
اسمت چه بود؟ آه از این پرتی حواس
این روزها من اسم کسی را نمی‌برم
این روزها شبیه «رضا»های سابقم
هر چند بدترم ولی از قبل بهترم
من شعر می‌نویسم و سیگار می‌کشم
تو دود می‌شوی و من از خواب می‌پرم 

 از : دکتر رضا کیاسالار





نوع مطلب : شعر، دیگران، 
برچسب ها : این روزها، شعر، دکتر رضا کیاسالار، این روزها که می‌گذرد، جور دیگرم، دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم، من شعر می‌نویسم و سیگار می‌کشم، تو دود می‌شوی و من از خواب می‌پرم،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
کوچه سیزدهم
... نوشتن و اندیشیدن ، آزاد آزاد ...
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امیر فیض آباد
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایت شما عزیزان از وبلاگ








آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :