تبلیغات
کوچه سیزدهم - رفتم به باغ تا که دلم وا شود، نشد
 
سه شنبه 22 مرداد 1392 :: نویسنده : امیر فیض آباد

گفتم بلای هجر ز سر وا شود، نشد
وان زخمهای کهنه مداوا شود، نشد

ماننـدِ ابرها که سبکبار می شوند
پنداشتم ز گریه دلم وا شود، نشد

عادت شود به طیّ زمان، زهر ناگوار
گفتند هجر نیز گوارا شود، نشد

می خواستم که عمر شب کوته وصال
یک ره دراز چـون شب یلدا شود، نشد

گامی نرفته از پی مجنون ز روی عقل
دل رفته بود بادیه پیما شود، نشد

بس خون دل به شیشه فکندم به جای می
شاید بساطِ عیش مهیّا شود، نشد

می خواستم دعای دل دردمندِ من
خاطر نشان عالم بالا شود، نشد

بودم به فکر آنکه در این پنج روز عمر
نامم جهان نورد چو عنقا شود، نشد

پنداشتم که دل چو به اسلام میل کرد
دلسرد از آن دو زلفِ چلیپا شود، نشد

آن مرده دل که از دَم گرم تو برنخورد
گفتند چاره اش ز مسیحا شود، نشد

بودم به این امید که در چین زلفِ تو
دل ــ آن عزیز گمشده ــ پیدا شود، نشد

مانندِ قدسی* از غم دوران شکسته حال
«رفتم به باغ تا که دلم وا شود، نشد»

از: حاج محمّد جان قدسی مشهدی، شاعر دوران صفوی

 





نوع مطلب : شعر، دیگران، 
برچسب ها : رفتم به باغ تا که دلم وا شود، نشد، قدسی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 شهریور 1396 07:17 ق.ظ
It's genuinely very complex in this busy life to listen news on Television, so I only use
internet for that reason, and get the latest information.
جمعه 8 شهریور 1392 11:27 ق.ظ
چقدر قشنگ بود... خیلی مرسی.
شنبه 26 مرداد 1392 10:12 ق.ظ
رفتم به باغ تا که دلم وا شود.....نشد
مرسی امیر عزیز.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


کوچه سیزدهم
... نوشتن و اندیشیدن ، آزاد آزاد ...
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امیر فیض آباد
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایت شما عزیزان از وبلاگ








آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :