تبلیغات
کوچه سیزدهم - اشک مهتاب
 
چهارشنبه 14 فروردین 1392 :: نویسنده : امیر فیض آباد

من آن ابرم که می آیم ز دریا
روانم در به در صحرا به صحرا
نشان کشتزار تشنه ای کو
که بارانم که بارانم سراپا

پرستوی فراری از بهارم
یک امشب میهمان این دیارم
چو ماه از پشت خرمن ها بر اید
به دیدارم بیا چشم انتظارم

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

به شب فانوس بام تار من بود
گل آبی به گندمزار من بود
اگر با دیگران تابیده امروز
همه دانند روزی یار من بود

نسیم خسته خاطر شکوه آمیز
گلی را می شکوفاند دل آویز
گل سردی گل دوری گل غم
گل صد برگ و ناپیدای پاییز

من و تو ساقه یک ریشه هستیم
نهال نازک یک بیشه هستیم
جدایی مان چه بار آورد ؟ بنگر
شکسته از دم یک تیشه هستیم

سحرگاهی ربودندش به نیرنگ
کمند اندازها از دره تنگ
گوزن کوه ها دردره بی جفت
گدازان سینه می ساید به هر سنگ

سمندم ای سمند آتشین بال
طلایی نعل من ابریشمین یال
چنان رفتی بر این دشت غم آلود
که جز گردت نمی بینم به دنبال

تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوه ها در خوابه امشب
به هر شاخی دلی سامان گرفته
دل من در برم بی تابه امشب

غروبه راه دور وقت تنگه
زمین و آسمان خونابه رنگه
بیابان مست زنگ کاروانهاست
عزیزانم چه هنگام درنگه

ز داغ لاله ها خونه دل من
گلستون شهیدونه دل من
نداره ره به آبادی رفیقون
بیابون در بیابونه دل من

از این کشور به آن کشور چه دوره
چه دوره خانه دلبر چه دوره
به دیدار عزیزان فرصتت باد
که وقت دیدن دیگر چه دوره

متابان گیسوان درهمت را
بشوی ای رود دلواپس غمت را
تن از خورشید پر کن ورنه این شب
بیالاید همه پیچ و خمت را

گلی جا در کنار جو گرفته
گلی ماوا سر گیسو گرفته
بهار است و مرا زینت دشت گلپوش
گلی باید که با من خو گرفته

سحر می اید و در دل غمینم
غمین تز آدم روی زمینم
اگر گهواره شب وا کند روز
کجا خسبم که در خوابت ببینم


 

نه ره پیدا نه چشم رهگشایی
نه سوسوی چراغ آشنایی
گریزی بایدم از دام این شب
نه پای ای دل نه اسب بادپایی

چرا با باغ این بیداد رفته ست ؟
بهاری نغمه ها از یاد رفته ست ؟
چرا ای بلبلان مانده خاموش
امید گل شدن بر باد رفته ست ؟

به خاکستر چه آتش ها که خفته است
چه ها دراین لبان نا شکفته است
منم آن ساحل خاموش سنگین
که توفان در گریبانش نهفته است

نگاهت آسمانم بود و گم شد
دو چشمت سایبانم بود و گم شد
به زیر آسمان در سایه تو
جهان دردیدگانم بود و گم شد

غم دریا دلان رابا که گویم ؟
کجا غمخوار دریا دل بجویم ؟
دلم دریای خون شد در غم دوست
چگونه دل از این دریا بشویم؟

سبد پر کرده از گل دامن دشت
خوشا صبح بهار و دشت و گلگشت
نسیم عطر گیاه کال در کام
به شهر آمد پیامی داد و بگذشت

نسیمم رهروی بی بازگشتم
غبار آلودگی این سرگذشتم
سراپا یاد رنگ و بوی گلها
دریغا گو غریب کوه و دشتم

تو پاییز پریشم کردی ای گل
پریشان ز پیشم کردی ای گل
به شهر عاشقان تنها شدم من
غریب شهر خویشم کردی ای گل

خوشا پر شور پرواز بهاری
میان گله ابر فراری
به کوهستان طنین قهقهی نیست
دریغا کبک های کوهساری

بهارم می شکوفد در نگاهت
پر از گل گشته جان من به راهت
به بام آرزویم لانه دارند
پرستوهای چشمان سیاهت

شبی ای شعله راهی در تنم کن
زبان سرخ در پیراهنم کن
سراپا گر بزن خاکسترم ساز
در این تاریکی اما روشنم کن

منم چنگی غنوده در غم خویش
به لب خاموش و غوغا در دل ریش
غبار آلود یاد بزم و ساقی
گسسته رشته اما نغمه اندیش

شقایق ها کنار سنگ مردند
بلورین آب ها در ره فسردند
شباهنگام خیل کاکلی ها
از این کوه و کمرها لانه بردند

بهار آمد بهار سبزه بر تن
بهار گل به سر گلبن به دامن
مرا که شبنم اشکی نمانده است
چه سازم گر بیاید خانه من ؟

غباری خیمه بر عالم گرفته
زمین و آسمان ماتم گرفته
چه فصل است این که یخبندان دل هاست
چه شهر است این که خاک غم گرفته ؟

به سان چشمه ساری پاک ماندم
نهان در سنگ و در خاشاک ماندم
هوای آسمان ها در دلم بود
دریغا همنشین خاک ماندم

سحرگاهان که این دشت طلاپوش
سراسر می شود آواز و آغوش
به دامان چمن ای غنچه بنشین
بهارم باش با لبهای خاموش

تو بی من تنگ دل من بی تو دل تنگ
جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ
فلک دوری به یاران می پسندد
به خورشیدش بماند داغ این ننگ

پرستوهای شادی پر گرفتند
دل از آبادی ما بر گرفتند
به راه شهرهای آفتابی
زمین سرد پشت سر گرفتند

به گردم گل بهارم چشم مستت
ببینم دور گردن هر دو دستت
من آن مرغم که از بامت پریدم
ندانستم که هستم پای بستت

الا کوهی دلت بی درد بادا
تنورت گرم و آبت سرد بادا
اسیر دست نامردان نمانی
سمندت تیز و یارت مرد بادا

دو تا آهو از این صحرا گذشتند
چه بی آوا چه بی پروا گذشتند
از این صحرای بی حاصل دو آهو
کنار هم ولی تنها گذشتند

از: سیاوش کسرایی





نوع مطلب :
برچسب ها : اشک مهتاب، سیاوش کسرایی، به من گفتی که دل دریا کن ای دوست،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 آذر 1396 07:22 ب.ظ
بدیهی است که مانند وب سایت شما با این حال شما مجبور به بررسی املایی در تعداد کمی از پست های خود را.
تعدادی از آنها با مشکلات املا و
من برای پیدا کردن آن بسیار آشفتگی به اطلاع حقیقت از سوی دیگر من قطعا
دوباره دوباره بیا
چهارشنبه 10 آبان 1396 06:02 ب.ظ
به راحتی می گویند که مقاله شما شگفت آور است.
وضوح در انتشار شما به سادگی چشمگیر است و می توانم فرض کنم شما در این موضوع آگاه هستید.
خوب با اجازه شما اجازه می دهد تا فید خود را نگه دارید تا بتوانید به روز نگه دارید
با پست آینده با تشکر یک میلیون و لطفا نگه دارید
کار لذت بخش.
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:14 ب.ظ
Hi there, There's no doubt that your website may be having web browser compatibility
problems. Whenever I look at your site in Safari, it looks fine however, if opening in Internet Explorer, it's got some
overlapping issues. I simply wanted to give you a quick heads up!
Aside from that, great site!
جمعه 20 اردیبهشت 1392 12:46 ب.ظ
روز بخیر خوشحالم که بطور اتفاقی وبلاگ زیباتون رو دیدم از سایت bazarha.ir تماس می گیرم .میتونید وبلاگتون رو در سایت ما بطور رایگان معرفی کنید تا همه از آدرسش مطلع بشن و اگر مایل بودید و خواستید که ما رو هم حمایت کنید لطفا لینک سایت بازارها رو هم توی وبلاگتون بزارید
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 10:39 ب.ظ
سلام چرا دیگه نمیاین؟ میدونیین چند باره میام و بر می گردم؟
امیر فیض آباد

سلام.
ممنونم از لطفتون.
یه وقتایی آدم دل میگیره و دوست داره فقط بره.
ببخشید که با هر بار اومدنتون شما رو ناراحت کردم
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 01:29 ق.ظ
سلام..مطلبتو نخوندم..نخونده مى دونم زىباست...فقط اومدم سلامى کرده باشم.رفىق قدىمى..ىا حق
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 06:35 ب.ظ
به دوستای وبلاگیم سر زدم اما تو بی معرفت بهم سر نمیزنی یه سری به من بزن و آدرس وبلاگت را تو سایت من ثبت کن اگه نیای منم دیگه بهت سر نمیزنم
دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 02:52 ب.ظ
سلام امیر عزیز! شعر بسیار زیبایی بود لحظه هات سبز بازم بهت سر می زنم
دوشنبه 19 فروردین 1392 11:58 ب.ظ

استخوان سر فرهاد فرو ریخت ز هم

دیده اش در ره شیرین نگران است هنوز


چهارشنبه 14 فروردین 1392 01:41 ب.ظ
سلام خوبین ؟ سال نو مبارک وبلاگ بسیار زیبایی دارین به منم سر بزنین برای حمایت از ما اگر دوست داشتین ما رو به اسم تیم نرم افزاری دنیز سافت لینک کنید. ما بخاطر ماهیت سایت نمی توانیم شما را لینک کنیم و اینکه شما را ما را لینک می کنید نوعی حمایت برای بالا بردن اهداف تیم و کمک به جامعه ی انفورماتیک است به همین جهت لطفا درخواست ثبت لینک ندهید با تشکر فراوان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


کوچه سیزدهم
... نوشتن و اندیشیدن ، آزاد آزاد ...
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امیر فیض آباد
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایت شما عزیزان از وبلاگ








آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :